گوشه ای از دنیای یک چوپان امروزی!

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۸ ثبت شده است

يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۸، ۰۳:۱۳ ق.ظ چوپان
در آستانه

در آستانه

دروغ چرا من تا حالا شعر «در آستانه‌»ی شاملو رو کامل نخونده بودم، ولی اون «اما یگانه بود و هیچ کم نداشت» رو بارها امیرحسین توی کلاس بهمون گفته بود، میگفت بهتره آدم جوری زندگی کنه که بتونه آخر عمرش، برگرده پشت سرش رو نگاه کنه و بگه «فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود، اما یگانه بود و هیچ کم نداشت»
دیروز بعد از کارگاه یه نفر همین توصیف رو برای کارگاه گفته بود، با علامت تعجب در مقابل «جانکاه»! :))
گفتم حداقل برم یه بار کاملش رو بخونم، رفتم خوندم، از سایت‌های مختلف:
لینک سایت شعرنو

بعد گفتم کاش این شعر رو یه نفر دکلمه هم می‌کرد، شاید اصلا خود شاملو دکلمه کرده، چون یه چیزایی ازش شنیده بودم، پس رسیدم به این:
لینک آپارات

بعد گفتم کاش یه جایی می‌نشست و بیت‌بیت و جمله به جمله اینو تفسیر می‌کرد، جایی پیدا نکردم هنوز، حس می‌کنم شعر یه جورایی چکیده‌ی زندگی و جهانبینی شاملو رو نشون میده، فکر کن چقدر خوبه،‌ همه‌ی به قول محمد یاراحمدی مانیفستت رو در قالب شعری زیبا بگی و حس می‌کنم به قول امیرحسین کمتر کسی میتونه‌ی در آستانه‌ی درِِ کوتاهِ بی‌کوبه بگه «فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود، اما یگانه بود و هیچ کم نداشت»
واقعا باید چجوری زیست؟
پ.ن: همه‌ش یاد آهنگ چاوشی می‌افتم، «در آستانه‌ی پیری، گلایه از شب دنیا بد است مرد حسابی».

(Photo by Eleonora Albasi on Unsplash)

۱۰ آذر ۹۸ ، ۰۳:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چوپان
يكشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۸، ۰۵:۰۹ ق.ظ چوپان
فوت کردن خاک روی دفتر‌ها

فوت کردن خاک روی دفتر‌ها

چه جالب! 
الان فهمیدم آخرین پست این وبلاگ دقیقا یک سال پیشه! 
مثل خیلی از تلاش‌های این یکی دو سال اخیر این هم یک تلاشی بوده برای پا شدن و دوباره خورده زمین. 
این چند وقت هم احساس نیاز کردم که دوباره کرکره‌ی اینجا رو بالا بکشم. 
این چند روزی که اینترنت قطع بود، دوباره به یاد دوران قدیم، از کامنت‌های اینجا برای صحبت استفاده کردیم. 
از کجا شروع کنم برای نوشتن؟ 
راستش مدت‌هاست می‌خواهم بنویسم، چیزایی که به ذهنم می‌رسد، چیزایی که می‌خوانم، چیزایی که می‌خوانم. 
چند وقت پیش دوستی از یک کلاس نویسندگی گفت که گفته بود نویسنده کسی نیست که می‌نویسد، نویسنده کسی است که نمی‌تواند ننویسد! به نظرم تعریف جالبیه و شاید با این تعریف من هم نویسنده حساب بشم! چون نمی‌تونم ننویسم. حتی شده توی دفتر برای خودم، یا توی تلگرام برای یه نفر دیگه. 
شاید رابطه آفت وبلاگ‌نویسی باشه!😅
این چند روز اینترنت کشور قطع بود. ارتباطمون با خارج از کشور قطع بود، اونقدری حوصله‌م سر رفته بود که رفتم اشتراک سایت فیلیمو رو خریدم و توی چند روز نصف سریال هیولا رو دیدم! چند تا فیلم ایرانی هم دیدم، مثلا «چهارشنبه‌سوری» اصغر فرهادی رو. به نظرم فیلیمو سایت جالبی اومد، اگه فیلم‌هاش رو اونقدر فیلتر نمی‌کرد واقعا از تجربه‌ی این چند روزم راضی بودم! 
بعدش از سر بیکاری دنبال موتور جستجوی ایرانی گشتم و فهمیدم چقدر بد گند زدند همه‌شون. شاید باورت نشه اولین بار با دست خودم آدرس پیوند‌ها رو تایپ کردم و رفتم توش گشتم، قشنگ خاک می‌خورد!‌
چند روز اول هیچ تلاشی برای دور زدن اینترنت نداشتم و داشتم از اینترنت ملی استفاده می‌کردم، ولی دیگه نشد. 
دارن انگار تازه‌تازه اینترنت رو باز می‌کنند. 

چقدر دلم برای اینجوری روزمره نوشتن تنگ شده بود! :)) 
بذارید بازم بنویسم. 
می‌تونم چندتا موضوع رو به صورت مفصل بنویسم که بنویسم بعدا! 
- این چند ماه، یعنی تقریبا از اول تابستون ۹۸ که شرکت نرفتم، رو بنویسم که چطور گذشت.
- در ادامه میخوام چیکار کنم. 
- این روزها درگیر چی هستم. 
- یک داستان مفصل از ابتدای کارگاه 
- هر چیزی که لیست بشه به احتمال بالایی انجام میشه :)
فعلا بسه برای پست اول بعد از یک سال. الان دارم از ساندکلاد Backstreet Boys گوش میدم، شاید ده سال پیش گوش دادم، انگار بخشی از مغزم که با اینا خاطره داره روشن شده! جالبه! :) 

(Photo by Denny Müller on Unsplash)

۰۳ آذر ۹۸ ، ۰۵:۰۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
چوپان